دیاکودیاکو، تا این لحظه: 14 سال و 6 روز سن داره

فرشته ی کوچک من

برای پسرک پاییزیم

  نه بهار با هیچ اردیبهشتی! نه تابستان با هیچ شهریوری! نه زمستان با هیچ اسفندی! به اندازه ی پاییز به مذاق خیابان خوش نیامد، پاییز مهری داشت که بر دل خیابان نشست.... ...
25 مرداد 1392

ناگفته های 2ماهه

عزیز دلم ٢ماهی می شه که چیزی ننوشتم،نفسم درگیر بازیگوشی های تو و سرگرم تفریح های تابستونی بودیم، دور همی ها و شب نشینی ها. پسرم ماه پیش ٢تا دندون بالاییت هم در اومده و تو با لبخند ٤دندونیت دل ما را آب می کنی.کلی اسباب بازی های خوشگل هدیه گرفتی از مامانی هات ...هواپیما،شیر،زرافه،لاک پشت، ماشین...و البته خیلی اهل بازی کردن نیستی و همش می خوای تو کارهای بزرگترها و وسایلشون باشی. امروز ساعت ١١ لبه ی میز را گرفتی و سر پا ایستادی و من کاملا غافلگیر شدم و دوربین را آوردم و از این صحنه تونستم فیلم بگیرم...باورم نمی شه که تو همون جوجه ی ریزه میزه ی منی که چه شبهایی را با هم تا صبح بیدار می موندیم و من استرس داشتم که می تونم از تو...
25 مرداد 1392

اولین سفر...

پسر قشنگم چند وقتی بود که برنامه ی سفر می چیدیم و نمی شد ولی بلاخره همه چیز جور شد و روز سه شنبه 28 خرداد 92 به یک مسافرت عالی و به دور از دغدغه رفتیم کلی شنا کردیم و از هوای خوب لذت بردیم...به شما هم خیلی خوش گذشت این اولین سفر زندگیت بود عزیزم... عزیز دلم در حال شنا کردن. ...
31 خرداد 1392

اولین واژه...

نفس دو روزه که می گی بَ بَ...اول فکر می کردیم اشتباه می شنویم اما تو مدام تکرار می کنی و بابایی خوشحال چون فکر می کنه تو می گی بابا... الهی من فدای صدای زیبات.
26 خرداد 1392

دومین دندون...

جوجه کوچولوی نازم بعد از کلی کلافگی دندون دوم از پایین که سمت راست می شه هم در اومد...مبارک باشه شاهزاده ام...
19 خرداد 1392

پایان هفت ماهگی و اولین دندون...

بارون بهاری ...نفس...زندگی...اولین دندونت را در اولین ساعت هشت ماهگی در آوردی...چه جیغی کشیدم... و بابایی ماشین را پارک کرد و با هم شادی کردیم...جدیدا مدل حرف زدنت با این صداست هووووو هوووووووو هوووووو... کلی شیطون و بازیگوشی و در هر حالتی حتی در اوج خستگی می خواهی بازی کنی... دیگه روی صندلی ماشینت طاقت نمیاری و من مجبورم کل مسیر را باهات بازی کنم...کم کم بدون کمک می شینی و اشتهای غذا خوردنت خیلی خوبه...امروز هم بهداشت بودیم و همه خدا را شکر عالی بود.زمان بعدی پایان 9 ماهگیه...عاشقتم زیباااااااا قد:68 دور سر:42.5 وزن:7.800 ...
26 ارديبهشت 1392

و اما پایان 6 ماهگی...

سلااااام شازده کوچولو امروز 26 فروردین 92 است و شما چند ساعتی می شه که 6 ماهگی را پشت سر گذاشتی .تصور این که به امروز برسیم برام سخت بود. واکسنت را هم زدی و خدا را شکر حالت خوبه و الان داری تلوزیون نگاه می کنی. توی این ماه اولین وسیله ی نقلیه ات را خریدیم...یک روروئک خوشگل که بوق می زنه و کلی موزیک و صدای حیوون داره. می دونی به چه اسمی صدات می زنن؟ آقای با شخصیت...بس که جنتلمنی...غذای کمکی هم دیگه شروع می شه هر چند که ما به پیشواز رفته بودیم از قبل.2 روز پیش هم یک اتفاق بد افتاد توی خونه ی زن عمو وقتی روی تخت بودی غلت زدی و افتادی، رنگ به روی هیچ کس نموند...همیشه تنت سلامت باشه و از اتفاق های بد دور باشی.  ...
26 فروردين 1392